از میان کاغذها بر باد رفته/یادهای فراموش شده 5

خندیدید؟ خودتان برایم نوشته بودید، نامه را که باز کردم اولین عبارتش همین بود،  فرشته دختر صاحبخانه نامه شما را گذاشته بود پشت در  و رفته بود.  برای باز کردن نامه شما عجله نمیکنم …

از میان کاغذها بر باد رفته/یادهای فراموش شده 5 Read More

شب مرگی در سلاخ خانه واژگان!

…نشسته است انسوي ميز…دلش انسوتر…اينه در چشمانش…من در اينه نيستم! …چشم چرخانم…خودم را ميجويم …ميخواهم بگويم كه حرفي نيست…هست!…سكوتي هست…نيست!…كلمه اهنگيني هست…نيست!..اهنگ دلنوازي نيست…هست!…دل بي سياستي هست….نيست!…و… ميان بودن ها …

شب مرگی در سلاخ خانه واژگان! Read More