جهاد در ایرانِ امروز!

واژه گان گاه عجیب راهزنی میکنند و گاه عجیب تر ما را بازی میدهند و من همیشه به این میاندیشم که مبادا کلماتی که باید امربر من باشند ،من را بازی دهند، واژگانی که باید فرمانبردار باشند به حیله ای من را فریب بدهند،آدم همیشه باید حواسش باشد ،مخصوصا به آنجا که معنای مصطلح و عرفی جای دیگر معناها را میگیرد،new_name_Jihadمعناهایی که میتواند عمیق تر ودقیق تر باشند! آنها که با کلمات سروکاردارند باید مواظب باشند که معنای عرفی و مصطلح جای معانی و مصادیق تازه و کارآمد را نگیرد. همین حالا نمیتوانم داوری کنم که در همین چند خط به چه میزان توانسته ام آنچه در ذهن دارم را توسط کلمات منتقل کنم. راستش ترس راهزنی کلمات مثل پوست به تنم چسبیده است

اما برای اینکه انتقال معنای ذهنی خودم را به شما بیمه کنم بهتر است از یک شگرد چند هزار ساله استفاده کنم، یعنی آوردن نمونه و مصداق! تاکید میکنم که فراموش نکنید معنای مصطلح و عرفی یک عبارت و کلمه همواره زودتر از معانی دیگر به ذهن میاید وتا اینجایش اشکالی ندارد اما اگر راه را برمعانی دیگر سد کند اشکال سرتاسری! پیدا میشود. حالا لطفا به کلمه “جهاد” فکر کنید. اگر تعارف و تصنع و رودربایستی را بگذاریم کنار و شما هم حرف های من را در بخش اول فراموش کنید بلافاصله آنچه به ذهن و دل شما رسوخ میکند جنگ و جدل و زدو خورد و کشتن وکشته شدن و خون و خونریزی و درگیری و..است! این معانی به دلایل بسیار اول از همه راهی ذهن ما میشود.(دلایلش فعلا محل بحث نیست) در حالیکه کمترین توجه و دقت در معنای کلمه ما را به ساحت های دیگر،فضاهای متفاوت تر و معنا های وسیع تر میرساند که هم زندگی شخصی و هم زندگی فردی ما را متاثر از خود میکند و حتی گاهی ما را مجبور میکند که بنیان اندیشیدن خود را متحول کنیم وحتما میدانید اگر بنیان اندیشیدن تغییر کند خیلی چیزها تغییر میکند!
و حالا میروم سراغ بخش پایانی حرفی که قصد بیانش را داشتم!
جهاد از کجا می آید؟ از جهد . به چه معناست؟ به معنای تلاش و کوشش! همین! هیچ ارتباط تام و تمامی نیز با جنگ و منازعه ندارد. یعنی شما میتوانید برای رسیدن به آنچه خود حقیقت میپندارید تلاش کنید و این تلاش البته جهاد نام دارد! اگر این کبری و صغری که سرسری و با عجله نوشته شده است را بپذیرید انوقت میتوان این نتایج را گرفت که اگر جامعه ی ایرانی ما با همین سروشکل نچسب و نامناسب و نامتوازن و بدهیبت ، به ویژه در صحنه اخلاق فردی و اجتماعی پیش برود که متاسفانه رفته است آنگاه در جامعه ما اینها که میگوییم مصداق تام و تمام “جهاد” خواهد شد و البته بوده است و برای همیشه خواهد ماند:
• “عاشقی” در جامعه ای که عشق لقلقه زبان است حکم جهاد خواهد داشت
• “راستگویی” وقتی که جامعه سراسر آلوده به دروغ میشود مصداق بارز جهاد خواهد شد
• “ساده گی” در زمانه ای که از خرد و کلان سعی میکنند به نویی خودنمایی کنند و تبختر و تجمل ذهن و دل همه را فتح کرده است
• “صراحت” در جامعه ای که ریا در ان موج میزند
• “فروتنی” در میان مردمی متکبر و گردن فراز! آنهم برای چیزی که ندارند!
• “قناعت” در میان مردمانی که حرص، چشم و دلشان را کور کرده و فقط بیشتر میخواهند و بیشتر!
• “زندگی در یک آپارتمان کوچک و ساده” در زمانه ای که همه دنبال خانه های مجلل و اعیانی هستند حتما به مثابه جهاد خواهد بود
• چهار تا کتاب خواندن به نیت فهمیدن، نه به نیت پز دادن و فخر فروختن و مدرک گرفتن قطعا حکم جهاد خواهد داشت.
• “راه انداختن کار مردم” در زمانه ای که پارتی و پول و آشنا یگانه ابزار گره گشایی میشود حتما مصداق جهاد خواهد بود.
• “اعتراف به نادانی” به عنوان اصل اساسی دانایی آن هم در زمانه ای که همه خودشان را عالم به به همه امور!! میدانند نیز از مصادیق جهاد خواهد بود.
• کمک به ارتقا و پیشرفت ادمهایی که هیچ نسبتی با ما ندارند اما توان و شخصیت و صلاحیت دارند در زمانه ای که رابطه سالاری همه چیز را کن فیکون کرده است حتما جهاد محسوب مبشود.
• “زندگی با حقوق کارمندی و معلمی” حقیقتا حکم جهاد دارد

• احترام و بلند شدن به پای انسان هایی که ظاهرا از ما پایین ترند در زمانه ای که غرور و خودخواهی و خودبزرگ بینی جولان میدهد، اینهم جهاد به حساب می آید
• “سکوت” در زمانه ای که همه به دنبال میکروفن و تریبون هستن انهم برای اظهار و ابزار چیزی که نه علمش را دارند و نه آگاهی اش را و نه صلاحیتش را !
• “حرف زدن و نقد کردن” امور به نیت تصحیح و اصلاح ، در زمانه ای که عبارت هایی نظیر” سرت به کار خودت باشه” ، “اصلا به تو چه مربوط؟” راهگشا تر و به صرفه تر میشود!
• داشتن برنامه و بودجه! در زمانه ای که ان را با خاک یکسان میکنند !
• پاکدستی ومدیریت در زمانه ای که دکل را یکهویی هولپی میکنند!

به این سیاهه میشود افزود و البته هر کس از زاویه نگاه خودش!شما هم لابد همین حالا بسیار نمونه و مصداق در ذهن دارید. و گمان دارم که حالا شاید درک مشترک داشته باشیم از خیلی چیزها. یکی همین “جهاد”! و این به جهاد ختم نمیشود! فقط کافی است که پس از این فریب اولین و مصطلح ترین و عرفی ترین معنا را نخورید! چه بسا که زیباترین و کارآمدترین معناها پرده نشین باشند! گاهی باید پرده ها را کنار زد! همین.

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *