مرتضی پاشایی، هنربندان! و اسید پاشان

۱٫مرتضی پاشایی را نمیشناختم.مگر همین چند روز اخیر که خبر بیماری اش را شنیدم و دنبال کردم. خواننده ی نسل من نبود.هیچ وقت نشنیدمش.پس تعلق عاطفی و ذهنی با او ندارم.نسل ما در پیچ و خم جاده چالوس رِنگِ دیگری میگرفت و پیچ شمیران را به رِنگِ دیگری به دربند و درکه وصل میکرد.m(1)به وقت شادی یا غم آنچه همراه دل و ذهن نسل ما میشد اینها نبود. اما حالا به همه کسانی که به این خواننده جوان دلبسته بودند و لحظات شاد و ناشاد خود را به صدای او گره زده بودند تسلیت می گویم..به مردمان کوچه و خیابان البته! ( به جامعه به اصطلاح!! هنرمندان نه) به مردمان متوسط آری . به مردمانی که نه کسی انها را میشناسد و نه کسی برایشان اینگونه دل میسوزاند و نه کسی برایشان هلهله و ول وله میکند. به همین شما. به خودتان که با صدای این خواننده گاه شاد میشدید و گاه ناشادی هایتان با این صدا تسکین پیدا میکرد.به شما باید تسلیت گفت که هرچه اهل هنر دارند و ندارند به خاطر شماست.هر کس در هرجایی از این سرزمین اسم خودش را “هنرمند” میگذارد به شما مدیون است.اگر سرش بالاست به خاطر شماست. اگر نامش پر اوازه است و نانش پرمایه فقط و فقط به خاطر شماست.اگرامضاهایشان اعتبار دارد به خاطر شماست. اگر عکس هایشان خریدار دارد به خاطر شماست. اگر عزت و احترام و اعتبار و…دارند فقط به خاطر شماست.. نگاه به یکسری “هنربند” نکنید که با دماغ های سربالا فکر میکنند افتاده از ماتحت آسمانند! و یا حتی فریب ریاکاری های انها را نخورید که در عیان خود را “خاک کف پای” مردم میخوانند و به وقتش که باید مسولیت و وظیفه انسانی هنر و جایگاه خود را نشان بدهند حناق! میگیرند.نگاه نکنید که همه اشان خود را “مردمی” میخوانند! بیشترشان حرف است. زبانی ست. شعاراست.اصلا چرا خود را مردمی نخوانند وقتی همه ی ثروت و مکنت و اعتبار و شخصیت و داریی مادی و معنوی اشان به همین مردم کوچه و خیابان گره خورده است!؟ هنرمند اگر هنرمند باشد خودش میداند که بدهکار مردم است! و همواره بدهکار می ماند مگر اینکه هنرمند در تعامل با مخاطب خود و جامعه ای که در آن زیست میکند در گردنه های سخت و دشوار مسولیت و وظیفه خودش را هویدا کند.آوازخواندن برای آواز خواندن، نقاشی برای نقاشی کردن، ادبیات برای ادبیات، موسیقی برای موسیقی، و…اگر همراه با احساس مسولیت و وظیفه شناسی در قبال جامعه نباشد چه ارزشی دارد؟ گیرم ارزش هنری داشته باشد. قبول! ولی ادعای مردمی بودن دیگر کدام صیغه است؟ جامعه ،هنرمند را فقط برای این نمیخواهد که بخواند و برقصد و تصویری بکشد و شیرین زبانی کند.جامعه اگر اغوش باز میکند برای اهل هنر برای اینست که هنرمند نیز به روز واقعه حناق نگیرد و سر به کارخودش! نشود.وگرنه چه دادوستد ناعادلانه ایست این؟ چه امد و شد ظالمانه ایست این؟ چه فروتنی_ریاکارانه ایست این؟چه فریب _مزورانه ایست این؟

۲٫بیماری مرتضی،درمان نداشت. تعارف دکترها در چند روزه ی اخیر را کسانی فقط جدی گرفتند که بی خبرند از این درد و بیماری.و من که به همین دلیل یکی از نزدیکانم را در چند ماهه اخیر از دست داده بودم
باخبر بودم که فرایند این بیماری چه میکند با جسم آدمیزاد وغمگین بودم و پایان قصه برایم ابدا شادمان نبود! من برای همه زنان،مردان ،دختران و پسرانی که با صدای این جوان عمر گذرانده بودند کلاه از سر برمیدارم و اعتقاد دارم که ادمها به اندازه خاطرات خوشی که از خود به جای میگذارند زنده اند.دوستداران مرتضی نیز باید رضایت بدهند به اینکه “درد و رنج” مرتضی به سر رسید.راضی باشند به اینکه او آرام گرفته است.اما حالا دلتان را ببرید کنار اسیب دیده گانی که تا پایان عمر آرام نمی گیرند!

۳٫ گمان دارم که بیشتر از یک ماه است ،دستهایی ظالمانه و به در آمده از آستین جهل و نادانی ،همراه با تعصب وخودخواهی با صورت زیباترین مخلوقات خداوند(خواهران و مادران ما) در این سرزمین چنان کرده اند که دل و ذهن جامعه و مردمان کوچه و خیابان را عمیقا خراشانده است.مگر نمیگویند که خداوند آدمی را به صورت خویش آفرید؟ یعنی متعصبان وکوردلان به صورت خداوند اسید پاشیده اند! غافل از اینکه خداوند منبع بی پایان جمال است و این بازی ها حکایت کسی ست که آب دهان به سوی ماه آسمان(نماد و نشانه زیبایی) می اندازد و مولانا چه زیبا میگوید:

ای بریده آن لب و حلق و دهان

کو کند تف سوی ماه آسمان؟

غرض این نوشته کند و کاو آن واقعه نیست که ابعاد و زوایای آن پیچیده است. کند و کاو آن واقعه نیز جایش اینجا نیست.اما ما مردمان کوچه و خیابان که بی مزد و منت کسانی را بر شانه های خود سوار میکنیم و بالا می بریم باید حواسمان باشد که حقیقتا چه کسانی “مردمی” اند و چه کسانی لافش را میزنند.باید بدانیم چه کسانی نام ونان از ما می برند اما فراموشمان میکنند. باید بدانیم که چه کسانی از ما اعتبار میگیرند و به وقتش ما اعتباری برایشان نداریم! یکی همین به اصطلاح هنرمندان! شما نگاه کنید درد و غم این واقعه چنان عمیق و وسیع بود که هنوز که هنوز است من و شما در خانه هایمان غصه میخورم.حرفش را میزنیم.در انتظاریم که کسی کاری بکند.خودمان را میگذاریم جای آنها که اسیب دیده اند و رنج میکشیم.خیلی ها از این واقعه ابراز انزجار کردند. چه ظاهری و سطحی و چه عمیق و باطنی.اما شما یک نگاه به این جامعه ی به اصطلاح هنرمند! بیندازید که چه کرده است در برابر جامعه ای که عمیقا سوخته است! عمیقا اسیب دیده است.سری یه سایت ها شخصی و رسانه های عمومی بزنید و ببینید که چه تعداد از این مثلا هنرمندان یک واکنش انسانی و مردمی! نشان داده اند. از اینهمه نقاش و بازیگر تئاتر و سینما و تلویزیون و خواننده و آهنگساز و ترانه سرا وکارگردان ومجری تلویزیون و نوازنده و طراح و نویسنده و شاعر و …که همه اشان خودشان را هنرمند میخوانند و شاید چندین هزارنفر باشند و شهرت دارند و نان شهرتشان را میخورند فقط و فقط اگر جستجو کنید پنجاه نفر را هم پیدا نمیکنید که واکنش نشان داده باشند و حتی جمله ای گفته باشند. اشتباه نکنید. غرض این نیست که آقایان و خانمهای مثلا هنرمند بروند تحصن کنند! ابدا. اصلا! حتی وظیفه اشان هم نیست. منطقی هم نیست. کسی هم این را نمیخواهد اما کمینه ی ماجرا اینست که از این چندین هزارنفر که نام هنرمند به خودشان بسته اند و نانش را میخورند لااقل هرکدام یک جمله ی ساده میگفتند! یک “متاسفیم”! یک “غمگینیم”! یک “همدردیم”! یک “امیدواریم تکرار نشود”! یک “اینها خواهران و مادران ما هم هستند”! یک “پیغامی.یک پسخوانی!” یک عرض ارداتی!یک اظهار تاسفی.یک ابراز انزجاری…..نمیدانم یک جمله ی کوتاه..یک عبارت ساده..یک حرف..یک عطسه..یک سرفه…نمیدانم…یک چیزی! ولی کو؟ کجاست؟ پیدا کردید نشانِ ما مردم کوچه و خیابان بدهید.نشانِ ما مردم ساده و متوسط بدهید.درست است که گفتند رسانه ها آرام باشند. اما هنرمندی که نامش بُرد دارد میتوانست به یک نشریه تخصصی یا عمومی که عکس قدو بالایشان را چپ و راست منتشر میکند زنگی بزند و بگوید که از قول من بنویسید این یک جمله را. به والله اتفاقی نمی افتاد. به همان خدا و به همان مردمی که اینها دم از آن میزنند حتی کسی به انها نمیگفت که بالای چشمتان ابروست!(مگر برای همان تعداد اندکی که حرفی زدند و قدمی برداشتند اتفاقی افتاد؟)اما این کارها “بزرگی” میخواهد! “مردانه گی” میخواهد. اندکی “آزاده گی ” میخواهد.راحتتان کنم. اگرچالش “سطل آب سرد” بود همین حالا این هنربندان! وسط میدان بودند..آنهم پرافاده و دماغ سربالا ..و مگر نبودند؟ اصلا کجا بودند وقتی زنان و خواهران و مادران ما میان خانه نیز برخود می لرزیدند؟ همین حالا اصلا کجایند اینها؟ در تدارک مراسم مرتضی؟ به والله این را هم باور نکنید! هنرِفرودست یک خاصیت نمایشی دارد! و آدم های فرودست از همه نمایشی ترندو به زمین و زمان همانند ابزار نگاه می کند! خیلی چیزها را نباید باورکرد! خیلی چیزها را.

**************************

پی نوشت۱: این سرزمین هنرمند به معنای هنرمند_مسئول کم نداشته و ندارد. البته “بسیار” نیستند.همه ی ما میدانیم.روی سخن من هم با آن عزیزان و نازنینان نیست. دیگران نیز اگر خودشان را می چسبانند به واژه هنر به این دلیل است که در حقیقت زیر چتری زیست میکنند که آن بزرگان گسترده اند.
به قول حضرت مولانا:
زین هزاران تن یکیشان صوفی اند……………..باقیان در دولت او می زیند

پ.نوشت۲: روی سخن من با مردم کوچه و خیابان است. مردمی که مثل من، مثل تو نه نامی داریم و نه شهرت و آوازه ای.اما آنقدر معرفت داریم که زیرپروبال هر مدعی هنر را بگیریم! و بر سفره ی ذهن و دلمان بنشانیم.واقعیت اینست که ما باید حواسمان باشد که به هر شیرین زبان و دایره جنبان و… “هنرمند” نگوییم! و وزن و اعتبار و اهمیت این معنا را به اندازه ی فرودستانِ این وادی کاهش ندهیم که اگر این بشود اول به خودمان ظلم کرده ایم و بعد به هنرمندانی که قلب و ذهن و زبان و قدم و قلم و زندگی اشان همیشه با مردم کوچه و خیابان بوده است. با من. با تو. با ما. با شما.

 

۵ دیدگاه

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *