از میان کاغذهای بر باد رفته/ یادهای فراموش شده _۱۰

 افشین جان سلام//…

هر روز فرت و فرت خبرت میرسد،پیغام هایت را روی موبایل میبینم و نخوانده دیلیت میکنم،این صندوق لامصب هم پر شده از ایمیل های جفنگ تو! راستش افشین حالم به هم میخورد از این ایمیل ها و مسیج هایی که برای همه (سند توو آل) میکنی، یعنی این از فحش ناموس هم برایم بدتر است لامصب. Send to all برای من یعنی send to nobody!    یعنی هیچ یعنی پوچ!حالا هی فرت و فرت پیغام و پسخوان بفرست. شده ای مثل این دخترها که میخواهد قر و اطوارشان را دنیا ببیند ولی به حساب سبکی اشان نگذارند.برای همین send to all میکنند خوشمزه گی هایشان را که از کشته ، پشته بسازند اما اگر  یکی از کشته ها قضیه را به خودش گرفت و احساساتش قلمبه شد بتوانند بزنند زیرش که: “ای بابا شما چقدر بی جنبه اید، من این را برای همه send to all کرده بودم”

 البته این گوشی همراه من مدام خاموش است  اما هر بار که بازش میکنم یکدفعه سرازیر میشوند پیغام ها.  نامردها  میخواهند هر جور شده “خبر” را به ادم اماله کنند حتی با ظرافت! یعنی نمیتوانستند چهار تا فیلتر بگذارند که آدم بتواند تنظیم بکند که خبر مرگ چه کسی را بگیرد یا نگیرد؟! بعد هم به این میگویند مدرنیسم!  یادت هست افشین؟ جامعه شناسی آینده! بدبخت دکتر چقدر زور زد تا به ما بفهماند مدرنیسم ، همان گهی ست که ماقبل آن! فقط شکل و اطوارش تغییر کرده است. عینهو پسران و دخترانی که بی کم و کاست مثل پدربزرگ ها و مادربزرگ هایشان فکر میکنند اما نه اسمشان  نقی ست و نه زلیخا! اسپرسو هم میخورند! دماغ های سربالا هم دارند،برداشتن زیر ابرو هم که از جانب آقایان بلا مانع شده است،  البته میدانی که خداشاهد است من اینها را ابدا بد نمیدانم. همین است که هست. اصلا جامعه به اندازه ای که زنده هست گرفتار تغییر و تحول میشود.وگرنه به جنازه اگر لگد هم بزنی سرسوزن خودش را جا به جا نمیکند.اما خب سلیقه شخصی ما هم هست که خودت میدانی من وقتی حرف آدمیزاد می آید وسط، سلیقه ی خودم را اگر دفن نکنم حداقل گم و گور میکنم. پس اینها را بابت گله نمیگویم، اصلا به آدمی مانند من که هفته به هفته از خانه بیرون نمیزند دخلی ندارد.دراین دنیا هرکس هر غلطی از دستش بر می آید باید بکند! شما فکر نکن “غلط نکردن” کار درستی ست! شما غلط خودت را بکن، من هم غلط خودم را! اصلا همین غلط هاست که حقیقت فردا را میسازد. اصلا حقیقت ساخته ی غلط زیادی ست! و تو اگر میخواهی در حقیقت فردا سهم بیشتری داشته باشی باید تا میتوانی غلط اضافه کنی! حتی  برای غلط کردن باید استراتژی داشته باشی. شاید فکر کنی که خوب نیستم حالا، اما به جده ام زهرا خوبم.حداقل دو روز است که حتی یک درد کوچک هم نداشتم. البته سرم گاهی سنگین میشود اما خوبم و  کسی هم نیامده پشت در خانه .همسایه ها نیز سر به کار خودشان هستند. دیروز عصر از واحد بغلی در زدند. باز کردم. همسایه بغلی بود. خانمی حدودا ۳۵ ساله. دیده بودمش میان راه پله ها قبلا. برایم آش نذری آورده بود. ولی بی سرو دستار بود افشین! نه چارقدی و نه چاقچولی ! یک تاپ پوشیده بود و یک شلوارک. موهایش هم کمی زرد بود و کمی سرخ! بعد هم کمرش را از میان درگاه خودشان داده بود بیرون  اما به هر حال من برای گرفتن کاسه  آش از درگاه خودم میزدم بیرون . پس زدم ولی تعجب نکردم. در حقیقت یه جور غلط اضافی بود که ایشان کردند.وگرنه چه معنا دارد زن جماعت حالا همسایه یا هر چی! سرلخت آش نذری ببرد برای آدمی یه لا قبا مانند من؟ دو تا بچه هم دارد که مدرسه رو هستند. با آقایشان هم ماهی یکبار میان پله ها احوالپرسی میکنم. ولی اینطور بی سرو دستار فقط یک غلط اضافی بود و از نظر من این خانم که تا دیروز هیچ احترامی نداشت برایم، حالا از امروز انهم از بابت اینکه در ساخت حقیقت فردا سهم دارد محترم شده است. حالا نمیدانم آقایشان فناتیک است یا چه اما فرض که باشد و بفهمد که خانم سرلخت آش نذری توزیع میکنند! هم تو و هم من میدانیم که اولین کلمه ای که مرد به زن میگوید اینست که: ” تو غلط کردی!”  ” تو بیجا کردی”  و هم ردیف هایش قطعا بعد از “غلط کردن” می آید! از همین تقدم میتوان فهمید که “غلط کردن” چه اهمیتی دارد! اصلا تو فکرش را بکن که چه غلط های اضافه ای در این مملکت بوده که حالا نه تنها غلط نیست بلکه به حقیقت پهلو میزند.همین ۵۰ سال پیش اگر یک جوانی کلاه سرش نمیگذاشت و میخواست آلاگارسن هایش دیده شود،یک جور غلط کردن بود! اگر موهایش بلند بود یک غلط اضافی بود! اگر دختری برای پسری خودش را تاب میداد غلط اضافه بود، اگر زنی بی روبنده با مردی حرف میزد یا خدایی نکرده میخندید غلط اضافه بود، اگردختری برای خودش خواستگار جور میکرد و یا پسری دختری را نشان میکرد همه غلط اضافه بود. اگر زنی میخواست کاری کند که مردان همکارش میشدند غلط اضافه بود. دختری میخواست با دوستانش بزند به کوه و کمر غلط اضافه بود و از این غلط ها کم نبوده اما حالا حتی حرف زدنش هم برای ما خنده دارد از بس که ساده و بدیهی شده است افشین خان! اصلا حقیقت شده است همین ها. اما بدختی اینست که این سیر تحول و تغییریا دیده نمیشود و یا صرف نمیکند که دیده شود. اینهم یا از جهل است و یا ظلم  که البته دومی نتیجه ی اولی ست.وگرنه شما شک نکن که همه غلط های اضافی این دوره و زمانه، مثلا همین آش نذری دادن انهم سرلخت! و یا هر چیز دیگری که این مردم امروز آن را غلط کردن  میدانند و از توهین و تحقیر و تخفیف بابت آن فرونمیگذارند، فردا که آفتاب سربزند شده است عین حقیقت! فقط موضوع اینست که بعضی از این مردم مثل من حرص میخورند و آخرش هم دق مرگ میشوند و بعضی ها  مثل تو، مانند کبک سرشان را میکنند میان برف و ماتحتشان را میدهند بالا. بد و خوب این وضعیت را هم لابد تو خودت بهتر از من میدانی!

راستی  افشین جان، فراموش نکن که همه چیزت را send to all  نکنی! مخصوصا این وضعیت سر پایین و ته بالا را‍ !

۱۷ دیدگاه

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *