شر لازم!

….انسان جهان معاصر انسانی به غایت کارکردگراست و حسن و قبح تمام پدیده ها را در میزان خدمتی که از دستشان بر می اید می سنجد.انسانی که به فهم جهان جدید دست پیدا کرده اموخته است که هیچ پدیده ای حسن و قبح ذاتی ندارد .برای این انسان حتی شیطان (شر..سیاهی… باطل..) نیز میتواند کارامد ترین موجود در رسیدن انسان به حقیقت(روشنایی… پاکی ..خدا)باشد! زیرا اگر شیطان  نبود اصولا هیچ انسانی (لااقل انسان های متوسط) به دامن خداوند    نمیگریخت!  و چه کارکرد و خدمتی بیشتر از این در هستی وجود دارد؟

4 نظر برای مطلب “شر لازم!”

  1. به مطلب بسیار جالبی‌ اشاره کردید. اگر چه بسیار کوتاه و مختصر نوشتید. ولی‌ به اون اندازه ماثر بود که شوق یک بحث طولانی‌ را در من زنده کنه.

    راستش حرف شما را تا حدی میپذیرم .من قبول دارم که تقریبا همه چیز در جهان نسبی‌ هست . و این را هم میپذیرم که سختی‌ها و مشکلات نقش بسیار بزرگی‌ در رشد انسان دارند.

    ولی‌ از چند جهت مساله را باید نگاه کرد.

    ۱ – چه مقدار شرّ ؟ چه مقدار سختی؟ برای یک انسان عادی یا به قولی‌ انسان متوسط حد و مرزی وجود داره که قابل انکار نیست . فشار ، سختی و مشکلات قوای مختلف را در انسان بر می‌‌انگیزند و خود باعث یافتن راههای نوین برای ادامه و پیشرفت می‌شه. ولی‌ طولانی‌ شدن و افزایش دائمی بر مشکلات ، خود مشکلاتی را ایجاد می‌کنه که از میان آنها به افسردگی ، بی‌ خیالی . بی‌ مسئولیتی ، و کشیده شدن به سوی شرّ می‌شه اشاره کرد . چیزی که در جوامع امروزی بخصوص جوامعی که مشکلات اجتماعی آنها بیشتر هست خیلی‌ زیاد دیده می‌شه.

    ۲- آنچه به عنوان شرّ ، سیاهی البته در یک انسان از اون نامبرده می‌شه ،نسبی‌ هست از آن جهت که ،نشون دهنده مشکلات سنگینتر و غیر قابل حلی است که آن شخص را از یک تفکر درست و سالم باز داشته و این موضوع اون فرد را از دید علمی‌ می‌شه گفت یک بیمار توجیه می‌کنه ، کسی‌ که باید معالجه بشه.

    ولی‌ همان علل نسبی‌ , باعث ایجاد خیلی‌ از جنایات می‌شه . آیا می‌شه جنایت را نسبی‌ تلقی‌ کرد؟

    من فکر می‌کنم انسان در مقابله با شرّ و مشکلات دقیقا حالت فنری را داره که با فشار بیشتر جهش بالاتری هم خواهد داشت ،ولی‌ فشار بیش از توان این فنر ، مسلما خاصیت جهش و به طور کًل ارتجاعی را از آن سلب می‌کنه.

    آنچه شما در بالا گفتید .در مورد اراده‌های قوی تر و ذهن‌های فعال تر و طبایع جسور تر صدق می‌کنه و مسلما با خوی و خصلت جنگاوری آنها ، و قدرت بالای ایستادگی ،باعث رشد بیشتر آنها می‌شه. حال این که این افراد ضعف و متوسط هستند که معمولا تعداد بالاتری را به خود اختصاص میدهند.

    ممنونم از نوشته‌های شما که هر چند هم که کوتاه باشند انسان را واقعا به تامل و فکر کردن وادار می‌کنه.و البته اگر نظر من را نپسندید و در سایت نگذارید هم به هیچ وجه ناراحت نخواهم شد ،پایدار باشید.

  2. خب این بحث میتونه خیلی طولانی باشه ولی آدم رو به فکر وادار میکنه و در این رابطه من با پایا موافق هستم گرچه شاید موافق نباشم ولی به طور کلی امیدوارم بقیه دوستان هم در این بحث شرکت کنند و نظرشون رو بگن.منم فکر میکنم مقداری شر و مقداری سیاهی باعث میشه ما بریم به سمت نور و اصلا اشاید اگه سیاهی نبود سفیدی معنی نداشت .

  3. سلام.چه نوشته ی قابل تاملی، کوتاهه اما ذهنو به تکاپو میندازه، شاید دنیای ذهن من زیادی آرمانی و دست نیافتنی باشه اما چقدر خوب بود همه چیز روشن بود، دل آدما، ذهنشون، روحشون ، قلبشون، اونوقت بیشتر به هم نزدیک میشدن، وقتی این خیر و شر دائم در تضاد و کشمکش باشن آدم دنیای امروز فرصتی برای رسیدن نداره، حتی رسیدن به خدا، چون مدام خودشو در تو در توی زندگی گم می کنه، ثباتی برای خوبیاش وجود نداره، کسی میرسه که ثباتی تو احساس و اعتقادش باشه، واکنشی به سیاهی نشون نده، از کنارش به آرومی بگذره، تو دنیای امروز ما چند نفر از اطرافیان ما، یا چرا مثال اینقدر دور، خود ما چقدر تونستیم این بی تفاوتی رو نسبت به بدیا اعمال کنیم؟ ذهن رو عادت دادیم به نقشه کشیدن و کمین برای تلافی، روزی اگه با سپیدی محض به این سرزمین اومدیم، وقت رفتن ……… اینا بدبینی نسبت به آدمای روزگار نیست، چون من خودم بخشی از این قصه م، اما انگار پیدا کردن روشنی درون چیز کمیاب و نادری شده و آدمای خوب، افسانه ای برای حسرت، قبول دارم به قول رضا ، فهم خوبی در گرو پذیرش بدیه و باید این تضاد باشه تا خوبی پر رنگ تر دیده بشه، اما گاهی غلبه ی تاریکی بر روشنائی انکار ناپذیره، و تو جهان امروز به وضوح قابل رویته. تابعیت آدما از شیطان بیشتر شده و انگار همنشینی شیرینیه، و بشر رو سقوط میره و اگه به قول آقای نویسنده دامان خدا نبود ، امروزی برای ما وجود نداشت چون این همه درد قابل تحمل نبود.

  4. ضمن خوندن نوشته‌های دوستان داشتم فکر می‌کردم ،شر چی‌ است و اصولاً از کجاست ؟

    آیا این انسان نیست که آفرینندهٔ اصلی شر در زمین است ؟

    اگر به گفته صهبا به خود خودمون رجوع کنیم ، چه میبینیم؟ در همهٔ ما سفیدی به همون اندازه هست که سیاهی وجود داره . و به همچنین رنگهای دیگه مثل ، زرد ، خاکستری ، سبز و قرمز و الی‌ آخر..

    شاید سیستم عقلی ما بعضی‌ از رنگها را که در حالات مختلف بوجود میاد بازتاب به سطح نمیده ،که این می‌تونه کاملا صحیح باشه ولی‌ شفاف نبودن این هست که ما هرگز اون رنگی‌ را که درون داریم به سطح نمیدیم .

    بیماریم ولی‌ ترس از شناخته شدن داریم و خوف آبرو..

    و به جای درمان بر چشم کور خود وسمه میکشیم .

    و چه شری از این بالاتر .. که اگر با خود شفاف و روراست باشیم با دیگران هم همین خواهیم بود و اگر این آئین اجتماع شود ، شر به جز اندکی‌ آن هم به قول دوستمان برای زیبا تر شدن سفیدی بر زندگی‌‌ها رنگ نمیزند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *