سه گانه امروز

۱.ادم های احمق کم نیستند در این دوره زمانه، خاصه ادمهایی که فکر میکنند جواب همه پرسش ها را در همه زمینه ها دارند. اینها حتما گرفتار عذاب عظیمی میشوند که مغز را یکبار برای همیشه به این بهانه که جواب همه پرسش ها را در جیب بغلشان دارند به تعطیلی کشانده اند، اینها فراموش کرده اند که در این روزگار جواب ها مهم نیستند ، مساله اینست که در هرلحظه سوال جدیدی متولد میشود!

۲. . خیلی وقت است کتاب نمیخوانم، یعنی مانند گذشته نمیخوانم….یعنی نمیخوانم دیگر..همین. خب نمیشود…گرفتاریم دیگر…یا زخم هست یا درد ..خلاصه یک کوفتی هست که نمیگذارد بخوانم …یک روزهایی خسته گی یک کتاب را با یک کتاب دیگر در میکردم اما حالا زودی پناه می برم به دنیای دیجیتال …خدا لعنت کند باعث و بانیش را! یک به دو نرسیده برا خودمان اینتر میکنیم و والسلام..عجب روزهایی بود… آناکارنینا را سه بار پشت هم خواندم….خدا شاهد است از فرط لذت تو بگو با کرور کروو حوری بهشتی محشور شدم !!!..مگر لذت داد..تازه بار دوم و سوم که شخصیت ها را شناخته بودم باهاشان صمیمی تر شده بودم…باور نمیکنم ان روزها را ایضا این روزها را نمیدانم …نمیدانم کدام راست بوده و کدام دروغ..کدام رویا بود و کدام کابوس… بگذریم خیلی وقت است کتاب نمیخوانم..یعنی مانند گذشته نمیخوانم.. ادمم دیگر…خسته ام لابد

۳.  ادمهای این دوره و زمانه به اندازه ای که نمیدانند حالشان خوب است. حال شما چطور است؟

6 نظر برای مطلب “سه گانه امروز”

  1. این دنیای دیجیتالی، به دلیل سهولت و جذابیتهایش، بدجوری همه را معتاد کرده و به درون چاه سطحی زدگی کشیده است. هیچ نمی شود عمق و لذت یک کتاب خوب را، که الان در حال خواندن دوتای آنها به صورت همزمان هستم، با هیچ سایت و صفحه دیجیتالی عوض کرد. اما بازهم، اس… فکر همه چیز را کرده. لطفا این مطلب را بخوانید تا راه حل را بیابید:
    http://mh1342.blogfa.com/post-767.aspx
    این مطلب در شماره دوم آبان ۸۹ (صفحه ۱۱) روزنامه اطلاعات منتشر شده ولی هرچه کردم نتوانستم پیوند صفحه اصلی را در روزنامه پیدا کنم و به همین قانع شدم.

  2. اینو خوب گفتین. ما تو اداره مون کلی مدیر و معاون داریم که اندازه ۵ ابتدایی سواد واقعی ندارن اما فک میکنن جواب همه مسائل تو مشتشون هست به محض اینکه هم به مشکلی برمیخورن چون خودشون سواد درست و حسابی ندارن جلسه میزارن و نظرات اینو اونو جمع میکنن به اسم خودشون طرح میدن.خیلی باحالن.راستی ان الله مع االصابرین

  3. بهاریه ای کوتاه از داریوش مهرجویی

    «این روزها خیلی حال و حوصله ندارم که بخواهم فکر کنم که چه باید کرد.
    خیلی خلاصه و مختصر میگویم:
    به اهداف من کار نداشته باشید. شما ناامید نشوید. بهتر است صبح ها کمی زودتر از خواب بیدار شوید و به خورشید کم جان بهار نگاه کنید که با ولع میتابد ، بی خیال آن چه گذشت به فردایی فکر کنید که باید ساخت روزهایی که باید رقم زد.
    کتاب بخوانید ، درس بخوانید ، نگذارید این ذهن بیچاره گوشه تنتان خاک بخورد. همین که یاد بگیرید ،همین که بفهمید همه چیز عوض میشود، حتی اگر خورشید کم جان باشد ، حتی اگر نتابد ، حتی اگر حالتان خوش نباشید، همین که میفهمید ، یعنی اینکه برنده اید.
    ماهم مبارزه می کنیم که برنده باشیم
    دلم برای تمام چیزهایی که دیگر نخواهیم داشت،برای کسانی که دیگر نخواهیم بود،و حرف هایی که نخواهیم زد،شما که حرفم را می فهمی،تنگ می شود.»

    نمیدونم چقدر هم اندازه ی حال و هوای شماست ولی دیدم شاید بی ربط هم نباشه.

  4. ۳-
    فدریکو لورکا گارسیا ,

    آرزویت، رزِ سرخی به باغ بلند.
    گردونه‌ای از زبان آبدار پولاد ناب.
    کوهساران جامه‌ی مه امپرسیونیست‌ها را از تن می‌افکنند،
    خاکستری‌ها از فراز آخرین طارمی ها نظاره‌گرند.
    ****
    نقاشان مدرن در آتلیه های سپید،
    ریشه های چارگوش گلهای سترون را هرس می کنند.
    بر آبهای سِن کوهی مرمرین از یخ هست،
    که می‌ماسد بر پنجره ها و عاج می پراکند.
    ****
    به استواری گام می زند مرد بر گذر سنگفرش
    بلورها از جادوی پژواک رخ می‌پوشند
    حکومتیان دکان عطر فروشان را تخته کرده اند
    ماشین به ضرب دوتای‌اش در تپش است.
    ****
    چیزی چونان غیابِ جنگل ها و تجیرها و چکادها،
    معلق است بر فراز خانه های کهن.
    هوا منشورش را بر دریا صیقل می‌زند
    و افق به گونه‌ی آبگذری عظیم بر می افرازد.
    ****
    نه شراب را می شناسند نه سایه روشن ها را، گزمگان
    آنان سیرن‌ها را بر دریاهای سرب گردن می زنند.
    و شب، مجسمه‌ی سیاهِ حزم
    آینه‌ی گرد ماه را با دستانش می پوشاند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *