net . و چند حرف ساده

۱. نوشتن همیشه سخت بوده اما وقتی دل و ذهنت هزار گیرو گور ریز و درشت دارد سخت تر میشود.گاهی حال ندارم.گاهی حوصله. گاه هر دو هستند و وقت نیست. گاهی در چنبره موضوعات متفرق گیر میکنم و اخر سر هم به هیچ کدام نمی رسم. خوانندگان این صفحه دیجیتال حالا حتما میدانند که من پابند نمیشوم هیچ جا. ( و این اصلا خوب نیست!) یک روزسخت گرفتار فرهنگ و اجتماع میشوم تا به عشق سالهای جوانیم بپردازم و روز دیگر با نم بارانی سر از دنیای ادبیات و شعر و قصه در می آورم، یک روز روزگار را سخت نانجیب میبینم و ذهنم به سمت سیاست و اقتصاد میچرخد و روز دیگر زندگی با تمام قامت زیبا وهماهنگ و رویائیش برایم چنان مضحک و خنده آور میشود که قلم جز به طنز پیش نمی رود. گاهی دلم فلسفه میخواهد. گاهی شعر. و من عجیب حتی برای خودم تعریف نشده ام! (و این اصلا خوب نیست!) حالا هم چندین روز است که مانده ام. با خودم مانده ام. هزار حرف را خورده ام. اتفاقا همه هم نک و نال! خنده برای احمق هاست در این روزگار وانفسا. خنده هم اگر باشد باید به ریش خودمان بخندیم. خلاصه تاخیر در نوشتن دلایل زیاد دارد که اینبار به علاوه! نیز دارد. به علاوه ی این بار در ناسازگاری دامین است. دوستان حتما دیده اند که هفته ای بیش تر است که شکل و فرم ” از روزگار” عادی نیست، مانند همیشه نیست. دردسرتان ندهم چون اینها حرف های منو شما نیست و اگر مینوسم تنها برای اینست که اگر یک روز صبح چشم باز کردید و دیدید ” از روزگار هرگز” با دامنه ی دات کام(.com) کنفکیون شده است ،بد به دل راه ندهید و خیالات از بابت نویسنده نکنید، دل نگران هم نشوید! که نویسنده نه عددی ست در معادلات نه وزنه ای است در مبادلات چند وجهی (ایضا روی میزی و زیر میز). این چند خط هم که گاهی دیجیتالی میشود به قول برو بچه ها برای رفع کوتی !!! ست. وگرنه این قلم نه داعیه هدایت دارد و نه طبابت! یک قرولندی میکنیم که دلمان باز شود، همین! البته اگر دخل و خرجمان هماهنگ بود مانند خیل بسیاری از مردم مسلمان و همیشه در صحنه یک تک پا میرفتیم سواحل دریای سیاه و یا همین بغل گوشمان دوبیت! (یعنی همان دبی! همسایه ای داشتیم که همیشه به دبی میگفت “دوبیت” یادش بخیر) خلاصه اینکه بعد از این ،یعنی تا چندی دیگر شما این سایت را با دو دامنه دات کام .com و دات نت net . میبیند اما اگر یک ناغافل دیدید از دات کام.com خبری نیست حتما دات نت net . را چک بفرمایید انشالله اگر زنده بودیم آنجا قرولند میکنیم. سایت هنوز کمی کار دارد، هم رنگش و هم ترتیبش که ان هم ارام ارم ردیف میشود.

۲.در ضمن برای آخرین نوشته یعنی “به دست های کوچکت سپرده سرنوشت من ” دوستی دو کامنت گذاشته بودند که در این تغییر و تبدیل قالب از دست رفت و من از ایشان عذر خواهی میکنم و اگر سختشان نبود دوباره بگذارند تا دوستان دیگر بخوانند.

۳.دوستانی که لطف میکنند و اینجا می آیند اگر سختشان نیست که امیدوارم نباشد حس و حال خودشان را لااقل بنویسند. البته خدا سرشاهد است من اینجا نمینویسم که کسی حرف بزند یا نزند اما فکر میکنم حس و حالی که به خواننده دست میدهد اگر بازتاب داده شود و همه این کار را بکنند حتی با یک یا دو کلمه ساده آنوقت هم من ارزیابی درست از محتوی میکنم و هم خوانندگان با حرف ها و نظرات یکدیگر آشنا میشوند و این حتما خوب است. آقا جان شما مطلب را خواندی یک کلام بنویس : ” خواندم بد بود” ، ” خواندم افتضاح بود” ، “خواندم بدک نبود” ، ” خواندم نظری ندارم” و…..به حضرت عباس سه کلمه نوشتن در طول تاریخ در هیچ کجای جهان از بیگ بنگ تا کنون کسی را نه تنها نکشته بلکه زخمی هم نکرده! …بگذریم. دات نت net . را فراموش نکنید. فعلا با کام و با نت هر دو در دسترس است تا اطلاع ثانوی!

پ.ن: هر چه کاویدم خودم را که چرا با شما این بار اینطور حرف زدم متوجه چرایش نشدم. چند بار خواستم این نوشته را اپلود نکنم ولی دیدیم عادلانه نیست. اینطور فکر کرده بودم و نوشتم! همین.

درباره جلال حیدری نژاد

دانش آموخته جامعه شناسی از دانشگاه تهران، دلبسته ی فرهنگ ،اجتماع و آدمیزاد. مینویسم تا " نادانی" خودم را روایت کنم، نه بیشتر!

مشاهده همه مطالب جلال حیدری نژاد →

7 نظر برای مطلب “net . و چند حرف ساده”

  1. هرچه از دل بر آید لاجرم بر دل نشیند

    خودت خوب میدونی مطالبت اگر چه غمگین هست اما قشنگه و به دل میشینه

  2. سلام آقای حیدری نژاد.

    این هم کامنت، که نگید این خواننده‌های ما عجب بی‌ مسئولیت هستند.

    من که همیشه به خونه شما سر میزنم و مطلب جدید هم نبود مطالب قدیمی‌ رو می‌خونم.

    فکر می‌کنم قضاوت شما در مورد خودتون کمی‌ سختگیرانه هست و به هیچ وجه آدم عجیبی‌ نیستید ..تنوع در نوشته‌های شما نشانه وسعت دید شما و همچنین یکی‌ از عوامل اصلی گردشگری و سیاحت در قلمرو شما
    لاقل برای شخص من بوده و البته عامل مهم دیگر حقیقت گرایی شما در نوشته‌هاتون بوده.

    در آخر به قول حسن سوسکی متن لاتی عشقتون: جان مهنس من با شما قپی میام پیش در و همسایه ها.

  3. سلام دوست خوب، با استعداد و خوش قریحه . نیازی به عذرخواهی نبود ،حتی اگه با میل قلبی خود شمام این اتفاق میفتاد جای گله نبود چون ممکنه منم بعضی نوشته هایی که می خونم برام جذاب نباشه،و در سکوت مطلق ازش عبور کنم و بگذرم، نویسنده ی اثرم از حرفای من مخاطب خوشش نیاد و براش جذاب نباشه پس اجبار در کار نیست، من می نویسم و با همون حسی که نویسنده زمان صرف احساس و چیدمان کلمات کنار هم میکنه می نویسم چون دلم میخاد پاسخی در خور اون تلاش داشته باشم، اون می نویسه تا ردی از خودش برای همیشه به جا بذاره و من می نویسم که بگم آدما موندنین ، اون می نویسه که احساس اون لحظه ش رو ثبت کرده باشه و مرور زمان اینجا رو براش درست مثل آلبوم خاطرات کنه و من می نویسم که نویسنده برداشت منو از احساس خودش تو نوشته هام ببینه ، هر دو به موازات هم حرکت می کنیم و در نهایت هر دو موندگار میشیم، منم گاهی می نویسم و دوست دارم احساس مخاطبمو بفهمم، این تعامل شیرینه، پس از همینجا اعلام می کنم اگه خوشتون نیومد می تونید نوشته های منو البته بعد از یه بار خوندن حذف کنید نقطه. نه دلخور میشم و نه فکر می کنم عجب کاری؟ من به نوشته های خوب همیشه سر میزنم.ضمنا بر خلاف شما من از این قالب بیشتر خوشم اومد ،آرامش خاصی داره، قلمتون پایدار

  4. سید جان
    سلام : نمی دانم چرا با خواندن مطلب از دل برآمده ات که یادگار زیبایی است ناخوداگاه این شعر شاملو به خاطرم آمد :
    گر بدینسان زیست باید پست
    من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم
    بر بلند کاج خشک کوچه بن بست من
    گر بدینسان زیست باید پاک
    من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود , چون کوه
    یادگاری جاودانه , بر تراز بی بقای خاک

    سرفراز باشی

  5. قبلا هم اومدم صد بار دیگه ام میام تا نگویید که ما خواننده بی معرفتیم و چه و چه نه
    دست شما هم دردرنکنه که برامون افکارتونو بعداز جراحی شون اون چیزایی که سلامت به بار میاییند و اینجا به نقش درمیاورید.
    از طرف یک خواننده همیشگی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *