برای غزاله…!…دخترم!(۱)

لالالالا….گل لاله…مامان رفته….خونه خاله

لالالالا….گل پونه….مامان میاد …یه شب خونه

لالالالا….لالالالا…لالالالا …..لالالالا

غزاله را بغل میکنم.دخترم.رنگش پریده است!میان لباس خواب سیاهیکه  ستاره های دنباله دار به روی ان نقش بسته اند قرص صورتش کم از ماه شب چهارده ندارد! مهتابی!…میگوید پدر برایم لالایی بخوان!…نگاهم میکند! چه ارامشی دارد چشمان این دختر!…میگویم لالایی؟!…لالایی نمیدانم عزیزکم!…میگوید از همان هایی که  مادر میخواند!…حرف را عوض میکنم که: اول دواهایت! باشد؟…نفسی میکشد غزاله و پلک ها را ارام روی هم میگذارد و سرش را به سمت چپ میگرداند که یعنی قبول!…داروهایش را که میاورم هنوز روی تخت دراز کشیده است!به زحمت نیم خیز میشود!اول قرص ها بعد شربت ها و اخر سر هم اسپره ای که نفس بکشد غزاله ـمن!تمام میشود!خم به ابرو هم نمیاورد!میگوید:پدر تمام میشود؟..لبخند میزنم وبا چشمکی میگویمش که:خیلی زود عزیزم!زودتر از زود!…دستش را میبرد لای موهایش و در حالی که دراز میکشد میگوید:خوشگل لبخند بزنید پدر!….تلخی لبخندم را میگوید زشت!هنوز حواسش جمع است!…حالا برایم میخوانید؟…لالایی!؟…میخوانم….دستم را میگیرد.جفت دستهایش جفت دستهای من را!

لالالالا….گل لاله….پلنگ در کوچه می ناله

لالالالا….گل گندم….تو را گهواره می بندم….برای پسر مردم

لالا لا لا….لا لالا لالا…..

به موهایش دست میکشم.چشمانش را باز نمیکند!به مادر بزرگش گفته بود که دل تنگ مادرش شده …اما به من حرفی نمیزند!هر روز با خودم میبرمش! هر جا که بروم!پیش کسی بند نمیشود!میان خیابان مدام چشم هایش دو دو میکند!…ولی خب جانی هم ندارد.زود خسته میشود و روی صندلی های  عقب ماشین خواب میرود!….هنوز دستانم را رها نکرده! یعنی خواب نیست! به سختی نفس میکشد… میگویم:غزاله جان..عزیزکم…پنجره را باز کنم رو به اسمان؟…با چشمان بسته و لبخندی بی رمق میگوید:پدر!هر شب باید به شما بگویم که پنجره اتاق من رو به دریا باز میشود؟!….راست میگوید! اتاق مادرش است اینجا!پنجره ندارد!…دارد…نقشی ست از رنگ ها! قاب پنجره چوبی ست!قرمزی غروب ـ دریا رو به سیاه شدن است!…نمیخوانی پدر؟!

لالالالا….گل پسته..مامان رفته…نخور غصه

لالالالا…گل فندق….بابا رفته….سر صندوق

لالالالا…گل پونه …مامان میاد…یه شب خونه


غزاله مرا جلوتر میکشد!دستش را حلقه میکند دور گردنم!پایین تختش نشسته ام!…نمیداند که بیماریش چیست! بداند هم عقلش به انجاها نمیرسد! هیچ بهانه نمیگیرد! نه به وقت بی جانی نه به هنگام نفس تنگی!…شده است همه زندگییم! همه وجودم!…میبوسمش!….میگوید:پدر ….مادر زود برمیگردد؟……فکر میکنم: زود؟!…زود یعنی چقدر عزیزم؟….کمی جلوتر می ایدوسرش را روی شانه ام میگذارد:موهایش را به چشمانم میکشم…..زود! یعنی تا وقتی داروهایم تمام بشود برمیگردد!؟؟…بی درنگ میگویم: بله عزیزم…غزالم…دخترم…تا تو خوب بشوی مادر برمیگردد!!…..دستش را از گردنم باز میکند! و پشت به من دراز میکشد!دستانش از پشت دستان مرا میجویند…زیر لب ارام میگوید:…مگر خوب میشوم؟!

لالالالا…به جان تو….به جان خوبی های تو….بمیرن دشمنان تو

لالالالا…گل پسته…مامان رفته ….نخور غصه

لالالالا….گل پونه….مامان میاد …یه شب خونه

لالالالا….گل لاله….چرا بارون…..نمی باره

لالالالا..لالالالا….غراله  خوشگلم  لالالا ………لالالالا…..

غزاله را بغل میکنم!…دخترم ! دستهایم را سر  میدهم روی صورتش!..گر میگیرد!

۳ دیدگاه

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *