این نوشته عنوان ندارد

جوابی نیست…هر چه میگویم کمتر جواب دارم…میدانم …ولی صبور هم نیستم…زندگی  تمام میشود با دشمنی یا با دوستی   با کینه یا با مهر با نفرت یا  با رفاقت…زندگی  تمام میشود و من میدانم که  نفرت هم لذت دارد، کینه نیز،دوری نیز، دشمنی نیز،…اگر نداشت از ابلیس تا من   از ابلیس تا تو ،تا همه ی ما اینطور حال نمیکردیم با این کینه ها و زندگی  نمیکردیم با این نفرت ها،…دروغ میگوییم مثل سگ!  از بالا تا پایین،  دروغ نشخوار میکنیم،  اخلاق بلغور میکنیم، ادب را جویده جویده  تف میکنیم بعد هم که میرویم به خلوت “ان کار دیگر” میکنیم و در بهترین حالت  همه ی ادب و اخلاق و گند و کثافتی که به نام اینها به خوردمان داده اند را بالا می اوریم،  همیشه دل پیچه داریم…همیشه. برای همین است که جای پاکیزه نداریم نه در درونمان و نه در بیرونمان. نمیدانم اصلا چرا اینها را نوشتم. میان ذهنم چیز دیگری بود، تیترش هم معلوم بود، ” شیدایی و شیوایی” ولی نمیدانم چرا اینها را نوشتم. حتما یکی از اینها راست نیست!  خب  نباشد! شما به جز حرف ناراست مگر چیز دیگری هم میشنوید؟

الف :برای  این مطلب هیچ عنوانی به ذهنم نمیرسد، هیچ، هر چه دلتان خواست نامش کنید!

ب: استاد نجف دریا بندری از بیمارستان مرخص شد.

پ: من عجیب دلم بیمارستان میخواهد!

۴ دیدگاه

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *