گیجم..شاید خسته..بی هیچ حوصله ای…میچرخم میان رستورانی که به روزگاری نه چندان دور خانه ای بوده است سرو صاحب دار و حالا شده  است تجارتخانه…باغش خواستنی ست…کمی سردم