قصه های ناتمامآرشیو

شب مرگی در سلاخ خانه واژگان!

…نشسته است انسوی میز…دلش انسوتر…اینه در چشمانش…من در اینه نیستم! …چشم چرخانم…خودم را میجویم …میخواهم بگویم که حرفی نیست…هست!…سکوتی هست…نیست!…کلمه اهنگینی هست…نیست!..اهنگ دلنوازی نیست…هست!…دل بی سیاستی هست….نیست!…و… میان
ادامه مطلب